loading...

فاطمه الزهرا سلام الله علیها

و نحن اقرب الیه من حبل الورید

بازدید : 22
يکشنبه 19 مهر 1399 زمان : 1:37

به نام خدا

سلام

امروز نمی‌دونم چرا ابن همه کسل بودم.

دیشب که ۳ خوابم برد... صبحم دیر پاشدم. حدود ۱۰ دقیقه به ۱۰، بعدشم اصلا تو خودم نبودم‌... ساعت ۲ و نیم هم دوباره خوابم برد تا ۱۰ دقیقه به ۶... نزدیک ۱۰ ساعت امروز خوابیدم، الآن هم خوابم میاد...

مامان داره برای زهرا کتاب قصه می‌خونه ولی زهرا کتاب رو گرفته دستش خودش داره تعریف می‌کنه...

من بچه که بودم از این که بخوام از روی عکس‌ها چیزی رو توصیف کنم، متنفر بودم. فقط نگاه می‌کردم و تو دلم یه چیزایی می‌گفتم...

تو خونه ما خدا نکنه تو یه کتاب بگیری دستت، همه اهل خانه متوجه اون کتاب می‌شن و می‌خوان بخوننش... بابا صد تا کتاب هست، اونو چرا می‌خونی؟

البته همه مون لنگ همیما... الآن اون کتاب مهارت ارتباط موثر رو دادم به مامان... خودمم دوباره دارم اثر مرکب رو می‌خونم... هر چند که امروز واقعا بی حوصله بودم.

طول روز کل ورزشم، والیبال بازی کردن با زهرا هست و یکم بدو بدو و ...

نماز شب رو هم به حال درازکش خوندم... گاهی اوقات فکر می‌کنم من هر چقدر هم کار خوب کنم، یه گناهی می‌کنم اثرش می‌ره، بعد تهش اون دنیا میای می‌بینی دستت خالیه...

مگر این که خدا خودش یه فکری به حالت بکنه، بگه این بنده من اصلا به درد نخور بود... اینو بفرستید اون گوشه خودم به حالش رسیدگی می‌کنم... من از اون دنیا فقط به بغل خدا خدا می‌خوام... بعد تا آخر عمرت همین جوری تو بغل خدا باشی... چه حس خوبی داره... چشمات گرم بشن... اون نماز شب خوابیده شم من نیاز دارم راستش... یه بنزین سر راهه...

چه قدر خوبه ما خدا رو داریم و می‌فهمه حال ما رو...


برچسب‌ها: به خدا اعتماد کنیم, خدا, زندگی, هدف, نقطه

آدم از لحظه‌ای که به دنیا می‌آید
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :