loading...

فاطمه الزهرا سلام الله علیها

و نحن اقرب الیه من حبل الورید

بازدید : 10
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 2:37

امانوئل والرشتاین چگونه قطع ارتباط با جهان را تئوریزه کرد؟

مریم زارعیان/جامعه شناس

28سپتامبر سالروز تولد امانوئل والرشتاین بود. او هم متاثر از دیدگاه‌ها و نقطه نظرات متفکران و نظریه‌پردازان مارکسیست است و هم تحت تاثیر رویکردهای اصحاب نظریه وابستگی قرار دارد و بر این مبنا بیانگر تازه‌ترین تلاش‌ها و اقدامات نظری و روشنفکرانه برای تفسیر سیاست جهان برحسب نوعی تقسیم کار یکپارچه سرمایه‌دارانه است.
از نظر امانوئل والرشتاین،سه نوع جامعه داریم:
🔹 جوامع مرکزی یا هسته‌ای که در تولید صنعتی و توزیع تخصص‌یافته‌اند و دولت‌هایی نسبتاً قوی داشته و در امور جوامع غیر مرکزی مداخله دارند.
🔹 در پیرامون،کشورهایی قرار دارند که به تولید مواد خام متکی هستند، این کشورها دولت‌هایی ضعیف و بورژوازی کوچک و طبقه دهقانی وسیعی دارند و به‌شدت زیر نفوذ جوامع هسته‌ای قرار دارند.
🔹 جوامع باقی‌مانده جوامع «شبه‌پیرامونی» را شکل می‌دهند که در خصوصیات هر دو حیطه مرکز و پیرامون سهیم‌اند. این نوع جوامع یا جوامع پیرامونی رشدیافته‌اند یا جوامع مرکزی در حال افول.
رگه‌هایی از عقاید امانوئل والریشتاین مبنای تصمیم‌سازی برخی کشورها قرار گرفت. آنها با تکیه بر این نظریات به این نتیجه رسیدند که برای توسعه یافتن لازم است وضعیت خود را در نظام جهانی به خوبی مشخص کنند. اینکه اگر جزو کشورهای «مرکزی» نیستند و لاجرم در دسته کشورهای «پیرامونی» قرار می‌گیرند، در نتیجه توسعه کشورهای مرکز به معنای عدم توسعه آنهاست و بازکردن درها به روی کشورهای مرکز به معنای غارت ثروت، منابع و مازاد اقتصادی آنهاست. وقتی فرض بر این باشد که ارتباط با آنهایی که بیرون هستند، به معنای استثمار و غارت منابع و مواد خام است، آن‌وقت سیاست کلی آن می‌شود که برخی از این کشورها درها را محکم ببندند و قدرت نظامی‌خود را هر چه بیشتر تقویت کنند تا جلوی دست‌اندازی کشورهای هسته یا مرکز را بگیرند. در این صورت است که بستن درها و خودکفایی صرف به یکی از آرمان‌های اصلی آن کشور تبدیل می‌شود.

یکی از این کشورها کره شمالی است که 70 سال است تلاش بی‌وقفه‌ای برای آنکه مورد استثمار کشورهای مرکز قرار نگیرد، داشته است. مقایسه وضعیت کره شمالی که رویکرد مبارزه با امپریالیسم و به نوعی مرکز-پیرامون والرشتاینی را سرلوحه سیاست‌ورزی خود قرار داده است و کره جنوبی که توسعه را در تعامل با کشورهای توسعه‌یافته دیده، در درک نتایج هر کدام از این دیدگاه‌ها کارگشاست. از آن‌رو که این دو کشور یک ملت، یک تاریخ، یک فرهنگ، یک نژاد، یک زبان و یک مذهب دارند که تا پیش از جدا شدن در 70 سال پیش وضعیت یکسانی داشتند اما اکنون به دو سرنوشت کاملاً متفاوت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی رسیده‌اند تا جایی که به عنوان مثال، درآمد سرانه در کشور کره جنوبی، ۲۰ برابر کشور کره شمالی شده است.
برخی از سیاست‌های کلی این دو کشور از این قرارند:
🔹 در حالی که کره شمالی روابط خارجی خود را تنها محدود به ارتباط با چند کشور دنیا کرده است، کره جنوبی با اکثر کشورهای دنیا در ارتباط است.

🔹 شعار اصلی کره شمالی خودکفایی در همه چیز است. چندی پیش روزنامه «چوسان شینبو» از روزنامه‌های پیونگ یانگ مقاله‌ای با این مضمون منتشر کرد که «ما (کره شمالی) تحریم‌ها را زیرپا خواهیم گذاشت و در کوتاه‌ترین زمانِ ممکن سطح زندگی مردم را بهبود می‌بخشیم. منافع ملی ما در گرو مدیریت اقتصادی بومی‌است... به کارگیری روش مدیریت اقتصاد بومی‌بر اقتصاد خودکفای ملی چوسان استوار است که توانمندی و پتانسیل آن در دل تاریخ به اثبات رسیده است». این در حالی است که کره جنوبی توانست در مدت زمانی کوتاهی با سیاست تولید بر مبنای مزیت نسبی به سطحی از رشد اقتصادی برسد که از آن به عنوان «اعجاز رودخانه هَن» نام می‌برند.

🔹 رویکردی که کشورها را به دو دسته امپریالیست و پیرامون تقسیم می‌کند، کره شمالی را واداشته تا همه هم‌و‌غم خود را برای توسعه موشک و سلاح‌های هسته‌ای خود به کار برد، در حالی ‌که کره جنوبی فاقد سلاح هسته‌ای است. کره شمالی توانسته موشک «هواسانگ» با برد 13 هزار کیلومتر بسازد، اما این کشور توانایی ساخت خودرو باکیفیت را ندارد، اما کره جنوبی سهم حدود 10درصدی در بازارهای جهانی صنایع خودرو را از آن خود کرده است.
🔹 در حالی که کره شمالی کشورها را به دو دسته نوکر امپریالیست (آمریکا) و مستقل تبدیل می‌کند و روابطش را بر این اساس با کشورهای دیگر سامان می‌دهد، کره جنوبی در انتخاب کشورها بر اساس منافع جمعی و کشورش می‌اندیشد. نتیجه این رویکرد و خودتحریمی‌آن شده که کره شمالی فاقد گردشگر خارجی باشد، اما کره جنوبی با 12 میلیون گردشگر در سال درآمد زیادی از این راه کسب می‌کند.


#تجارت_فردا

@tejaratefarda


برچسب‌ها: خدا, زندگی, هدف, لبخند, دکتر شهریاری

پیش از خرید قفل الکترونیکی توجه کنید
بازدید : 5
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 2:37

به نام خدا

پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم، هوا ابري بود و همه باران‌هاي عالم سر من مي‌ريخت. گفتن از آن روز که عاشق شدم چه خوب است. مثل اين است که روي زخمي را بخاراني نه بيشتر، پيشتر. عشق مثل دامني گر گرفته است، هر طرف که مي‌دوي شعله‌ورتر مي‌گردي. چيزي به ظهر نمانده بود. تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزي که من عاشق شدم عالم توفاني شد. پنجره‌ها، درها باز و بسته مي‌شدند و شرق و شورش به هم خوردند. شيشه‌ها مي‌ريختند و آينه ترک برداشت. قيامت بود. روزي که من عاشق شدم درياي مازندران با جنگل و اغلب درختان عازم من بودند. کوه‌ها کج و مج مي‌شدند. غوغايي بود. آن روز اگر به اصفهان مي‌رفتم شيراز به استقبالم مي‌آمد. من تا سه شمردم و پنجره را باز کردم. از همه جا صداي اذان مي‌آمد، من هم از روي سپاسگزاري دولا شدم و دست خودم را بوسيدم. همان دست که پنجره را باز کرده بود. من با وضو عاشق شدم. چون خودم پيش‌پيش خبر داشتم. مي‌دانستم حافظ برايم پيغام داده بود. دانشجو بودم. دانشجوي کارگرداني.

يک روز مي‌رفتم حوالي دانشگاه تهران کتابي پيدا کنم از مارتين اسليم درباره کرگدن اوژن يونسکو، سر فرصت پياده شدم. آن طرف پيرمردي را ديدم گريه مي‌کرد. پرسيدم «اِبسسِ چرا گريه مي‌کني؟» با بغضي گفت: «پولمو نداد و رفت...» گفتم: «کي؟» گفت: «فال ازم خريد. پاکت را پاره کرد، فالش را ديد، پول نداده گذاشت و رفت.» گفتم: «عيبي نداره بده به من. خودم عاشق فال خوانده شده، کاسه لب پر، اشک ريخته‌ام.»

فال را گرفتم.

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم/ با کافران چه کارت؟ گر بت نمي‌پرستي

حالا من تا سه شماره عاشق شدم. خداي نکرده اگر تا هفت مي‌شمردم چي مي‌شدم! زمين غمگين بود. روزي که من عاشق شدم. زمين متبسم شد و سراسيمه دور خورشيد مي‌چرخيد، جوري که عالم فقط دو فصل مي‌شد. براي عاشق يا بهار است يا پاييز روزي که من عاشق شدم به سختي شب شد. آن هم چه شبي. بي‌پايان!

شبي که ماه مفقود شده بود. با اين وجود نمي‌دانم از کجا لايه نازکي از مهتاب روي همه چيز کشيده بودند و من يکسره بيدار بودم که شب اول هيچ عاشقي نخوابيده. نمي‌خوابد. چون تا سحر ميخانه دلدار باز است با آن دو چشم آهويي خيال‌بازي‌ها مي‌کردم. پدر و مادرم هم بيدار بودند. چنان که گفت‌وگوي ايشان را مي‌شنيدم. گفت‌وگوي والدينم مناجات بود. پدرم مي‌فرمودند: خانم! پسرمان به سلامتي عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا مي‌گفتند: «اسپند دود مي‌کنم. عشق در خانه ما شگون دارد.»

بعد سر مي‌چرخانيدند رو به آسمان و مي‌گفتند: «خدايا! بارلها! همه بچه‌هاي اين سرزمين عاشق باشند. صدقه سر آنها بچه‌هاي من هم عاشق باشند.»

من گر گرفته، مي‌لرزيدم و شب تکان نمي‌خورد. هر چه هل‌اش داديم آن شب ميلي به صبح نمي‌داشت. پدر و مادرم بيدار بودند و حرف زدن از عشق برايم بي‌عفتي بود. بنابراين زبان بسته و بي‌واژه با خودم گفت‌وگو مي‌کردم. از خودم مي‌پرسيدم چرا عاشق شدم. که هنوز نمي‌دانستم امر ذاتي قابل تحليل نيست. يعني نمي‌تواني بپرسي گل چرا گل شده؟

البته در منزل ما هميشه خدا کاغذ بود، غير از کاغذ و قلم بايد دستي هم باشد که بنويسد: «بسم الله الرحمن الرحيم، من عاشق شما شده‌ام. مرا ببخشيد گستاخي کردم عاشق شما شده‌ام. مي‌خواهم به وسيله اين کاغذ از شما اجازه بگيرم. اجازه مي‌فرماييد من گاهي خوابتان را ببينم؟ ببخشيد دست خودم نيست آن چشم‌هاي محترمتان قلب ما را مي‌لرزاند.»

ابن قيم مي گويد: «نشانه ديگر آن است که وقتي معشوق به عاشق مي نگرد، عاشق چشم‌هايش را ببندد و يا به زمين بدوزد زيرا از عشق مي هراسد و شرم دارد.»

عشق از جمله پدیده‌هایی است که معدود نمی‌شود. عشق اول و دوم و سوم و...ندارد یعنی عشق یکی است و آدمی‌تنها یکبار عاشق می‌شود، چنانکه آن روز پنجشنبه 14اسفند، من عاشق شدم، چنان که عصاره آن عشق سی و چند ساله است و یک پسر دارد.»

- محمد صالح علا


برچسب‌ها: خدا, زندگی, هدف, لبخند, دکتر شهریاری

یک فنجان اقتصاد
بازدید : 3
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 2:37

به نام خدا

يا بتفكرّ يا بتحس
لا ما فيك توقف بالنص
ولا فيك تاخد كلشي
نقِّي واحد مننّ بس
يا بتفكرّ يا بتحسّ

یا عاقل باش یا عاشق !
نمیتونی وسطشون بمونی
نمی‌تونی همه چیزو باهم داشته باشی
فقط یکیشونو انتخاب کن
یا عقل یا عشق !

باورم نمی‌شه تا این وقت شب بیدار موندم و دارم فکر می‌کنم... عموما وقتی روی تخت می‌رم، این جوری ام که سریعا خوابم می‌بره. ولی حالا چشمام پر از خواب هستند و ذهن و قلبم نمی‌ذارن بخوابم.

واقعا تو فکرم... یه آهنگ عربی هم از شیرین عبدالوهاب دارم گوش می‌دم به اسم عم جرّب...

و موندم چی درسته چی غلط...

نباید فکرم این همه مشغول باشه‌. آخرین باری که این همه دو دل بودم، کی بود؟!

واقعیت ابنه همیشه پشتوانه ام این بوده که معصومه و خاله ازدواج نکردند و کسی به من گیر نخواهد داد تو چرا مزدوج نمی‌شی... تازه دخترعمو هم که ازدواج کرد، ۲۶ سالگیش ازدواج کرد.

یعنی الآن من باید تو آرامش محض باشم...

چرا یه آهنگ ترکی پیدا نمی‌کنم؟!

Korkma her şeyin bir çaresi var...

این آهنگای عربی اذیتم می‌کنند. اینا منو وادار می‌کنند فکر کنم.

خدایا

من خیلی خسته ام از همه چیز...

چرا همه چیز این همه سخت شد...

کاش امام زمانم رو می‌دیدم. یه دستی می‌کشید رو سرم...

پدرانه به کارام رسیدگی می‌کرد و بعد می‌گفت دیدی چه قدر ساده بود؟!

اگه هدف از زندگی کردن همین روتین روزمره ما بود، پس چرا آفریده شدیم؟ یکم گیجم...

چرا ازدواج می‌کنیم؟ چرا دنبال دوست پسر دوست دختر می‌ریم؟ چرا محبت همسر با محبت پدر و مادر فرق می‌کنه؟

چرا ...


برچسب‌ها: خدا, زندگی, هدف, لبخند, دکتر شهریاری

عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید...
برچسب ها حتى تغرب الشمس ,
بازدید : 3
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 8:37

به نام خدا

سلام

چند روزه مادرم خیلی داره در مورد آینده باهام صحبت می‌کنه. می‌گه چشماتو خوب باز کن و ببین چی به چیه...

نتیجه همه صحبتها هم این می‌شه که ازدواج دست و بالت رو می‌بنده و هدفهات رو نشونه می‌گیره.

تو می‌خوای بری آمریکا، پی اچ دی بگیری. می‌خوای استاد دانشگاه بشی. می‌خوای شرکت تاسیس کنی. خلاصه که کلی کار داری و شاید ازدواج مانع بشه.

بهش می‌گم مادر من خب تو الان این جوری می‌گی، منظورت اینه جواب رد بدم و تامام؟

بعد می‌گه نه...

از اون طرف خودمم نگاه می‌کنم می‌بینم خب راست می‌گه و ازدواج تا حد زیادی آدمو محدود می‌کنه.

اما خب کار درست چیه الان؟

مامان من چرا می‌گه قبول کنم ؟ و چرا می‌گه قبول نکنم؟

یه روز باید در این مورد با دکتر موسوی صحبت کنم. البته اصلش این بود با بابا صحبت کنم ولی بابا چون دختر خودشم، تو این موقعیت نمی‌تونه درست تصمیم بگیره. به واقع پدر و مادرا در مورد فرزندان خودشون تو این شرایط بسیار دست پاچه می‌شن و فقط می‌خوان یه تصمیمی‌بگیرن تموم شه بره.

اما خب دکتر موسوی تو این مورد خیلی کمک خوبیه؛ اول این که یه پدر هست، دخترش ازدواج کرده و یه پسر همسن خودم داره. پس بنابراین شرایط ما رو تا حدود زیادی درک می‌کنه.

فکر کردم بیام خونه و تو تیررس آقاپسرمون نباشم بهتر بتونم تصمیم بگیرم. واقعا وقتی کنارش بودم، نمی‌تونستم خوب فکر کنم. الآن هم بهش پیام نمی‌دم تا فکرم متمرکز بشه.

امشب به مامانم گفتم مامان تو نظرت در موردش چیه؟ تو بگو من همونو عملی می‌کنم. متاسفانه نه راضی می‌شه بگم آره، نه راضی می‌شه بگم نه. هم بابا و هم مامان منتظرن با دکتر صحبت کنم. به واقع احساس می‌کنم دکتر موسوی جای حاجی بابا هست و حرفش برای مامان و بابا سندیت داره.

من راستش اون قدری که تو بگی احساس عمیقی به آقا پسرمون ندارم که بگم نه فقط او رو می‌خوام و تامام. باید یه روز بشینم ببینم چرا می‌خوامش و چرا نمی‌خوامش. صحبت کردن با آقاپسرمون فراموش نشه. و باید نظرات مامان و بابا رو بهش منتقل کنم و منتظر حرفای او هم باشم.

اما در نهایت تصمیم گیرنده نهایی منم.

یادمه اولین باری که داشتم می‌رفتم ببینمش، به خاله گفتم امیدوارم اگه قرار بر این هست که یکیمون از اون یکی خوشش نیاد، اون من باشم.

الآن هم دارم فکر می‌کنم اگه قرار بر نپسندیدن هست، این آقاپسرمون باشه که منو نخواد و نپسنده... دلم نمی‌خواد یه موقعیتی پیش بیاد که من بگم نه (چون خانواده ام قبول نکردند) و خب بعدش پشیمونی پیش بیاد که چرا به حرفشون گوش دادی... اینجا مثل فیلمای عشقی نیست که من تو روی خانواده ام بایستم و بگم نه همینه که هست و من آقاپسرمونو می‌خوام و تامام. تهش هر اتفاقی بیوفته، من تحت نظر و حمایت خانواده ام هستم.

خلاصه که شرایط سختیه... اگه محبت آقاپسرمون رو قبول کنم، ازدواج و مسائل بعد از اون...

اگه محبتش رو پذیرا نباشم و زندگی خودمو ادامه بدم، به واقع بازم احساس خوشبختی دارم.

آیا من آمادگی ازدواج رو دارم؟

تحت تاثیر حرفای اطرافیان قرار نگرفتم.

اما حمایت اطرافیان رو نیاز دارم برای ادامه...

هی...

8 ماه زمان گذاشتیم برای شناخت هم و 8 ماه زمان کمی‌نیست...

خدایا خودت کمکم کن...

نذار تنها بمونم.

گفت به انتظار نشستن بزرگ خطای بشریت است. من به انتظار تو می‌دوم.


برچسب‌ها: خدا, زندگی هدف, قرآن, دکتر شهریاری

شک تو دلم میومد...
برچسب ها دوراهی آب 206 ,
بازدید : 14
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 13:38

به نام خدا

داشتم به ازدواج فکر می‌کردم... به این که آیا واقعا ازدواج تو این موقعیت درسته؟ و آیا اصلا منو و آقاپسرمون مناسب هم هستیم؟

این همه از اهدافم می‌نویسم و بهشون فکر می‌کنم و دلم می‌خواد بهترین بشم

ولی تهش هم یه سری سوال بی پاسخ برام می‌مونه...

آخرین روزی که پامو از متالورژی رازی گذاشتم بیرون، خاطره تلخی برام اتفاق افتاد...

مسیر طوری بود که هر نیم ساعت یه بار اتوبوس رد می‌شد. من نیم ساعت صبر کردم ولی تا اومدم سوار شم، یهو اتوبوس رفت... منتظر اتوبوس بعدی موندم ولی یه مینی بوس اومد. سوارش شدم و وسطای راه بود که دیدم تقریبا مسافری نمونده تو مینی بوس... یکم تعجب کردم. و همون موقع راننده نگه داشت و اومد دستش رو جلو آورد گفت باهام دوست می‌شی؟ من سکته ناقص رو همون جا زدم. از ترس نمی‌دونستم چیکار کنم. فقط یادمه با گریه از ماشین پیاده شدم و عین این فیلما مسیر مستقیم جاده رو پیش گرفتم. خیلی حس بدی داشتم. همون نزدیکا دو نفر داشتن کار می‌کردند و یه سگ همراهشون بود. برای چند دقیقه دست از کارشون کشیدند و منو نگاه می‌کردند. خیلی احساس بدی بهم دست داده بود. فقط گریه می‌کردم و راه می‌رفتم.

یکم که راه رفتم، یه ماشین شخصی نگه داشت و سوار شدم و منو تا داخل تهران، فکر کنم نزدیک ایستگاه حبیب الله پیاده کرد. کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم.

فکر کنم بقیه راه رو با مترو برگشتم. شایدم بی آر تی... فقط تو بین راه داشتم به این فکر می‌کردم من ماشین شخصی سوار نشدم چون می‌ترسیدم امنیت نداشته باشه، حالا این جوری شد...

همون روز تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت متالورژی رازی که نه، کلا جایی غیر از دانشگاه نرم. تنها جای باامنیتی که تو کل عمرم دیدم، دانشگاه هست.

احساس می‌کنم باید در مورد همچین چیزی با آقا پسرمون صحبت کنم. نمی‌دونم چرا...

چرا این وقت شب همچین مسئله‌‌‌ای منو آزار می‌ده و نمی‌ذاره بخوابم؟

خدایا کمکم کن

خدایا چرا دکتر موسوی اجازه دفاع نمی‌ده؟

خدایا همه چیزم رو به تو می‌سپارم.

تنهام نذار

منو محکم بغل کن تا احساس تنهایی نکنم.


برچسب‌ها: خدا, زندگی هدف, قرآن, دکتر شهریاری

تست و بررسی بنتلی کانتیننتال سوپراسپرتز
بازدید : 5
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 21:38

به نام خدا

سلام دوستان

کتاب در منزل عشق نوشته شنگول العلما بالاخره منتشر شد.

کتاب رو می‌تونید از اپلیکیشن طاقچه و با قیمت ۵۰۰۰ تومن دریافت کنید.

محتوای کتاب طنز هست با مفاهیم و تفسیر قرآنی...

خیلی از مطالب این کتاب رو البته قبلا تو وبلاگشون به آدرس زیر نوشتن...

وبلاگ شنگول العلما

خلاصه که کتاب خیلی خوبیه. و خیلی خیلی کتاب خوب و نشاط اوریه... هم نکات قرآنی یاد می‌گیری، هم خنده بر لبانت می‌نشینه.

فکر کنم من ۵ ساله منتظر منتشر شدن این کتاب هستم.

بخش‌هایی از این کتاب تو وبلاگ هست و می‌تونید اونو دانلود کنید. حتما خوشتون میاد و حتما می‌خریدش.

یا علی


برچسب‌ها: در منزل عشق

غذای های کیوت ژاپنی*^*
بازدید : 9
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 21:38

به نام خدا سلام وبینار داشتیم با میلاد رضایی، دوباره برای بار n ام تاکید کرد که ارشد بخونیم. ته دلم می‌خواستم بگم آقای دکتر این پروژه کوفتی... (همون کلمه بی تربیتی)، ولی همون لحظه برگشت گفت: من تو دوره کارشناسیم تنها چیزی که یاد گرفتم این بود که بدونم فلان چیز رو از کجا باید تهیه کنی. بعد ارشد کلی کارای دیگه انجام دادم. می‌تونستم از بو تشخیص بدم اون چیه... جدیدا فقط تو کانال‌هایی که توش به زبان عربی فصیح پست می‌ذارن خیلی پرسه می‌زنم...

در منزل عشق
بازدید : 11
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 7:36


الهی جودک بسط املی...
من هم تو را زیاد آرزو می‌کنم

‎هوَ ربُّ المُستَحيلِ و أنتَ تَبكي على المُمكن :) ؟
••
چقدر که تو خدای غیرممکن‌ها هستی و من برای ممکن‌ها گریه می‌کنم...

هربت الیک
من از تنهایی خویش به تنهایی تو گریختم... ای‌لیا

مراقبه سپاسگزاری روز سیصد و بیست هفتم
بازدید : 13
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 7:36

دارم فیلم پینوکیو رو برای بار n ام می‌بینم...

فکر می‌کردم فقط بابای منه که به طرز لباس پوشیدنمون گیر می‌ده.

بعد دیدم نه همه باباها همین جورین...

تازه باباها به پسراشون اصلا اهمیت نمی‌دن ولی دختراشون رو مثل تاج گل روی سرشون می‌ذارن...

البته مامانا کاملا برعکس ان...

دیشب یه عکسی از کلاسای درس دانشگاه‌هاروارد دیدم، یه لحظه دلم خواست کاش منم دانشجوی اون دانشگاه بودم.


برچسب‌ها: خدا, زندگی, هدف, لبخند, دکتر شهریاری

پد خنک کننده لپتاپ
بازدید : 15
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 7:36


الهی جودک بسط املی...
من هم تو را زیاد آرزو می‌کنم

‎هوَ ربُّ المُستَحيلِ و أنتَ تَبكي على المُمكن :) ؟
••
چقدر که تو خدای غیرممکن‌ها هستی و من برای ممکن‌ها گریه می‌کنم...

هربت الیک
من از تنهایی خویش به تنهایی تو گریختم... ای‌لیا

پد خنک کننده لپتاپ

تعداد صفحات : 1

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :